محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
710
آثار عجم ( فارسى )
« برج اولياء » نامند . در كتاب سند الابرار است كه « قيل لن يخلوا شيراز ابدا فى كلّ حين عن اربعمائة و اربع و اربعين وليّا خلف الموازين « 1 » » . و گفتهاند : شيراز شهرى است كه در مسلمانى بنا شد « 2 » و هرگز به سبب بتپرستى ، پليد نشده است . يكى از صوفيّه ، در كتابى كه تأليف نموده ، از بىانصافى ، آن را مذمّت فرموده ( 10 ) . وقتى شخصى از تجّار شيروان ، اين حقير مؤلّف را گفت : فلانى را كه بر آن داشته كه از دار العلم شيراز - حفّفه اللّه تعالى بالنّصر و الاعزاز ( 11 ) - آن همه بد نگاشته ؟ گفتم : عزيزا ! آن جناب به واسطهء رأى ناصواب ، آن همه اهانت كه از اهالى اين شهر مينوبهر ديد ، اگر بيشتر از آنچه گفته است ، مىنگاشت ، انصاف [ 428 f ] حق داشت . لمؤلّفه ( قطعه ) براى غارت گل گر درآيد * نهانى راهزن دزدى به گلشن چو دست باغبانش بشكند پاى * درد خار گلستانش چو دامن به چشمش خوارتر آيد گل از خار * نمايد گلشنش در ديده گلخن بالجمله ، مخلوق شيراز تخمينا 000 / 70 نفر در اين اوقات به نظر رسيد ؛ اللّه اعلم . اوصاف شيراز در كتاب گنجينه ، مرحوم نشاط اصفهانى ، وصفى از شيراز نموده . شرح احوال آن جناب ، من غير اجناب نيست : اسم شريفش ، ميرزا عبد الوهّاب ، ملقّب به معتمد الدّوله ؛ يگانهء دهر نشاط : و فرزانهء عصر بوده ؛ حكيمى است دانشمند و اديبى بىمانند ؛ در نظم و نثر عربى و فارسى و تركى ، ماهر و در خطوط - خاصّه شكسته - قادر ؛ در عهد خاقان مغفور ، صاحب جاه و داراى دستگاه بود ؛ در سنهء 1244 وفات نموده . در وصف شيراز گويد ( 12 ) :
--> ( 1 ) . يعنى گفته شده است كه خالى نيست شيراز هرگز و هيچ ساعت از چهار صد و چهل و چهار ولىّ ، كه در پس ترازو هستند و اجناس مىسنجند . اشاره به اين است كه كسبه و اهل بازار آنجا ، از اولياءاند و مردان خدا . ( 2 ) . مراد بناى ثانى است كه برادر حجّاج نموده [ است ] .